اتصال آیات در سوره احزاب سوره 33

 

سوره  حاوی توبیخ ظریف و لطیف حضرت نبی در خصوص گزینش همسرانش

 

الف – پس از فتوحات بسیار و مراجعات بیش از پیش به سمت بیوت نبی اداره این بیوت و کارهای داخلی آنها چگونه باید انجام شود؟ پذیرایی از مراجعین بسیار پرسنل می خواهد. زنانی که خودشان داوطلب ازدواج با ایشان میشوند و در حقیقت می خواهند در خدمت نبی و اسلام باشند جای بحث ندارد. ولی آیا نبی میتواند زنانی را بعنوان برده و غنیمت جنگی اختیار کند و بدون رضایت آنها بر این کارهای بیوت نیز بگمارد؟ درست است که رسوم قبلی اعراب این بردگی را قبول می کند ولی اسلامی که میخواهد برده داری را که سهل است بندگی غیر خدا را لغو کند اجازه این کار را میدهد؟

 

ب – به این عبارت از آیه 5. توجه کنیم: "...و ما ملکت یمینک مما افاءالله علیک...". ببینید چگونه برده گرفتن را به او نسبت میدهد و کلیت نعمات ارزانی شده را به الله .

چرا نمی فرماید بردگانی که مالکیت آنها را ما به تو دادیم؟ می فرماید از میان آنچه ما به تو ارزانی داشتیم تو با دستان خودت مالک آنها شدی وباصطلاح برده گرفتی. مثلا می توانستی این کار را نکنی و آنها را همچون اسیران در ازای فدیه آزاد کنی.

این گونه اختیار زنان را منحصر به ایشان اعلام  نموده است تا دیگران این کار را نکنند و اشاره به اوامر الهی قبلا صادر شده در خصوص "ماملکت ایمانهم" مومنین (از جمله آزاد سازی آنها در صورت خیر دیدن در آنهاو ایمان آنها در صورت ازدواج ) میکند.

با عبارت "کان الله غفورا رحیما" آیه و سوره را ختم میکند.

امر به کلیه مومنین در خصوص طلاق زنانی که با آنها همبستر نشده اند قبل از آیه نیز بی اشاره به آزاد کردن بردگان زنی که از جانب نبی اختیار شده اند نیست. 

 اجازه دادن به نبی برای تبدیل فقط این نوع از زنان و برای آزاد سازی این بردگان در چند آیه بعد موید این کار "خود انتخاب" نبی است.خداوند مراقب تمام کارهاست. (علی کل شی رقیبا)  

 

ج – برده گرفتن زنانی چند از جانب نبی شاید راهی برای اداره بیوتشان و شاید تبعیت نا خودآگاه ایشان از رسوم کفر آمیز آن دوره هنگام پیروزی در جنگ بوده است مانند تبعیت نا خود آگاه از رسوم دیگر همچون ازدواج نکردن با زنان پسر خوانده . ولی پیام الهی می آید و میخواهد این هشدار را به نبی بدهد که از رسوم و آداب تربیتی جاهلی تاثیر نپذیرد و نیز هشدار به مومنین.

نیز هشدار به مومنین که مزاحم بیوت نبی نباشند و هشدار به زنان نبی که اهل دنیا نباشند.

 

د – البته بیان اینکه نبی مکرم اولی به مومنین از خودشان هستند و زنان ایشان مادران آنها هستند در اوایل سوره اجازه هیچ گونه گستاخی و اذیت ایشان را نمی دهد. پدری ایشان و مادر بودن زنان ایشان و برادری مومنین در کتاب الهی ثبت است و قانون الهی است. (آیه 6)

شش آیه مانده به پایان سوره نیز می فرماید:"قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبیلا"

البته اجازه تخطی از فرمان الله و رسول (توجه به کنار هم بودن الله و رسول) داده نمی شود.

 

ه – در هیچ سوره دیگری نفرموده است "یا ایها النبی اتق الله و لا تطع الکافرین و المنافقین". حتی در جایی دیگر از قرآن نیامده است "یا ایها النبی اتق الله".

 

و – در هیچ سوره ای نفرموده است "واتبع ما یوحی الیک من ربک". البته در سوره یونس آیه 1.9 فرموده است "واتبع ما یوحی الیک و اصبر". برنامه تربیتی برای مومنین تنها از جانب خداوند است.

 

ز - پیام های الهی (رسالات الله ) امانتی است در برابر انسانها.

مسئولیت این امانت را روز اول خلقت خود قبول کرده ایم. قبول کرده ایم که فقط بنده او باشیم در غیر این صورت عذاب در انتظار ماست. نباید زینتهای دنیوی و وساوس شیطانی ما را از آن غافل کند.تناسب آیات ابتدایی و انتهایی سوره.

 

ح - انسان این امانت را قبول کرد.چرا نسبت جهل نیز به او داد؟

انسان موجودی اسفنج گونه است.هم میتواند فهم کند هم میتواند نفهمد.هم میتواند ایمان بیاورد    هم میتواند کفر ورزد.اینکه اگر قرآن را به کوه (موجودی محکم غیر از انسان)  نازل میکردیم از هم متلاشی میشد نیز گویای این اسفنج گونه ای بودن انسان است.هم خونسرد یا بی تفاوت است هم خونش بجوش می آید یا غضبناک است.هم میتواند در راه خدا جانفشانی کند هم میتواند بخدا کفر ورزد.لذا گفتن ظلوم جهول بر او جایز است.میتواند پیام را درک کند میتواند درک نکند.گویی فشار امانت خود بخود بر او وارد شد و او تحمل کرد.موجودات دیگر کشش ندارند.علم و تقدیر جزمی دارند و علم اضافه ای را نمیتوانند بردارند.انسان میتواند رسالات و پیام هایی را بشنود و فعلا نفهمد ولی بعدا بفهمد. او میتواند در جوف قلب خود حالات مختلفی داشته باشد ولی باید سعی کند فقط خدا را عبودیت کند و فقط کلام و امر او را اطاعت کند.باید با وساوس درونی مبارزه کند.

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

منظور از "بیت" در "اهل البیت" در آیه تطهیر سوره احزاب "خانه خدا کعبه" است.

آیه 33  از سوره 33  (چهار تا 3 - خانه چهارگوشه کعبه – در هر گوشه مکعب سه یال !!!!) .

 

خانه ای که در آن پیامبر پدر است و بانوان ایشان مادرند.منظور پاک نمودن جامعه مومنین از ناپاکی است.هشدار به زنان پیامبر و رفتار مومنین با ایشان است.همچنانکه در آیه 53 فرموده است : "...ذلکم اطهر لقلوبکم و قلوبهن...".آیات سوره احزاب را متصل و تا پایان بخوانیم.

 

پاکی و ناپاکی جوامع از پاکی و ناپاکی خانه و اطرافیان رهبران آن جوامع سرجشمه میگیرد.

 

مشابه با این مفهوم در سوره انفال آمده است.که در هر حال بیان کننده اراده به تطهیر قلوب مومنین  دارد.در آیه 11 سوره انفال میفرماید...لیطهرکم به و یذهب عنکم رجز الشیطان و لیربط علی قلوبکم...و آیات 34و 35 که میفرمایند"...عن المسجد الحرام و ماکانوا اولیائه ان اولیائه الا المتقون..." و "...ما کان صلاتهم عند البیت الا مکاء و تصدیه ..." . مومنین اولیاء و اهل کعبه هستند نه مشرکین و کافرین.

 

جالب است بدانیم که فقط در همین دو سوره "اولوا الارحام" و همراه با "فی کتاب الله" آمده است.در سوره انفال آیه 75 و در سوره احزاب آیه 6 . مومنین برادران و خواهران حقیقی هستند.

این اولوا الارحامی در کتاب خدا ثبت است.ارواح پاک و الهی مومنین قرابت حقیقی دارند.

 

آیه 75 را بطور کامل و پیوسته بخوانیم:...والذین آمنوا من بعد و هاجروا و جاهدوا معکم فاولئک منکم و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب الله ان الله بکل شیء علیم...

مگر ممکن است نصف آیه در باره مواخاه و برادری دینی باشد و نصف دیگر آن در باره برادری خونی و قوم و خویشی؟ برادر نسبی کافر و مشرک نزدیک تر است؟ آیا اصلا در این سوره و در این آیه صحبت از ارث بردن است آنطور که بطور مثال صاحب تفسیر المیزان میگوید؟ ترجمه تفسیر المیزان ج 9 ص 19. .

 

هماهنگی اختصاصی دیگر این دو سوره در مفهوم "الرعب" است. در سوره انفال آیه 12فرموده است :"...سالقی فی قلوب الذین کفروا الرعب ..." و در سوره احزاب آیه 26 :"...قذف فی قلوبهم الرعب...".این دو باهم سازگارترند.صیغه های مفرد. ولی در سوره آل عمران آیه 151 فرموده "سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب... ".به صیغه جمع آمده است.تفاوت "سالقی" و "سنلقی" و هماهنگی با "قذف".

البته در سوره حشر آیه 2 نیز "قذف فی قلوبهم الرعب" آمده ولی "اولوا الارحام" در سوره حشر نیامده است.

 

-------------------------------------

در آیه ما قبل آیه پایانی سوره احزاب می فرماید:

 

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً (72)

 

ظاهرا یک سردرگمی وجود دارد. مگر قبلا علم الاسماء به انسان تعلیم داده  نشده است پس چرا دوباره امانت داده میشود؟ لابد امانت با علم داده شده فرق دارد.

 

ارتباط آیات هر سوره را باید رعایت کنیم. هر سوره بعنوان یک قول باید در بیانش اتصال رعایت گردد تا دقیق فهمیده شود. در سوره احزاب اشاره به جمع شدن احزاب مختلف برای مقابله با پیامبر و مسلمین است جنگی که در ابتدای رخداد قلوب مومنین را بشدت لرزاند :

 

هُنَالِكَ ابْتُلىِ‏َ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُواْ زِلْزَالًا شَدِيدًا(11)

 

به اشاره سوره ص در ملا اعلی نیز مخاصمه ای در گرفته که پیامبر ما از آن خبری نداشته است :

 

مَا كاَنَ لىِ‏َ مِنْ عِلْمِ  بِالْمَلَا الْأَعْلىَ إِذْ يخَْتَصِمُونَ(69)

 

قَالَ يَإِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَىَّ  أَسْتَكْبرَْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ(75)

 

قَالَ أَنَا خَيرٌْ مِّنْهُ  خَلَقْتَنىِ مِن نَّارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِن طِينٍ(76)

 

همان مخاصمه ابلیس با مقام الهی و رانده شدن ابلیس.مخاصمه در مورد سجده نکردن ابلیس بر آدم.

 

از طرف دیگر ابلیس نیز خود حزب الشیطان دارد به مشابهت این برخورد و درگیری احزاب است که در پایان سوره احزاب اشاره ضمنی به پایان درگیری و سرکشی ابلیس و آدم و نافرمانی ابلیس میشود. پس از شکست آدم و زوجش از ابلیس و مغلوب وساوس او شدن است که هبوط رخ داده و انسان (مرد و زن –منافقین و المنافقات و ...) و شیطان رانده شده در زمین و آسمانها قرار میگیرند.

 

 حالا وقت آن است که اداره این مجموعه آفرینش به موجودی سپرده شود. مجموعه فرامین الهی برای اداره این مجموعه خلقتی امانت است.هیچ موجودی جرئت قبول این مسئولیت را بخود نمی دهد.انسان مشتاق دانستن آنرا قبول میکند.با فطرتی آمیخته به علوم اولیه و ظرفیت کنجکاوی زیاد. با اینکه قبلا اشتباهاتی داشته و بخود ظلم کرده بوده است.انسان باید بر طبق دستورات الهی عمل کند تا در زمین فساد ایجاد نگردد و مشقتی به او نرسد و ...

 

در سوره بقره که کلیات اساسی در یک گستره وسیع در باره انسان بیان میشود از دستورات تا سرگذشت ها در اوایل سوره به مقدمات کلی از خلقت او نیز اشاره میکند. ملائکه تصور میکنند که خداوند در روی زمین بهشت آدم را نگه خواهد داشت و آنها در آن زمین فساد و خونریزی براه خواهند انداخت بعدا معلوم میشود که خیر انسان به زمین دنیا هبوط کرده و به اداره امور خود در روی زمین و ...خواهد پرداخت :

 

قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنهَْا جَمِيعًا  فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنىّ‏ِ هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَاىَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُونَ(38)

 

گویا خلقت آدم از قبل برای تست موجودات غیر آدم و فرمانبرداری ایشان بوده است والا عکس العمل انسان طبیعی و در خور خلقت خودش و قابل پیش بینی برای خداوند بوده است.توبه آدم پذیرفته میشود ولی از توبه ابلیس خبری نیست. این ابلیس در میان ملائکه بوده که در نهانش از خلقت زمین و آسمانها و آدم راضی نبوده و دستور به سجده بر او برایش گران آمده است ...

 

هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ فَسَوَّئهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ  وَ هُوَ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيمٌ(29)

 

...أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ(33)

 

(آیا عدد 33 در سوره بقره سوره 2 و موضوع آیه 33 ما را به یاد آیه انتهایی سوره احزاب سوره 33 نمی اندازد؟)

 

بدین ترتیب ناخالصی درونی ابلیس مستکبر و از خود راضی آشکار شده است.تکبر از آتش هویداست.

احتمالا او در خلقت زمین و آسمان (و نه انسان چرا که در سوره ص میفرماید: لما خلقت بیدی) شرکت داشته لذا سجده بر همین موجود بظاهر پست تر از خودش برایش سخت بوده است. توانایی بالقوه و نیروی درونی آدم را ندیده گرفته و کافر شده است. در هر حال باید مطیع دستور خداوند باشد.

 

 -------------------------------------

 

اتصال آیات حاکی است که رعایت حجاب در سوره نور ناظر به داخل خانه هاست...انضباط و پاکی بیوت مومنین است...وقتی که محارم و غیر محارم در خانه ها جمع میشوند...در تناسب و اتصال با بقیه آیات سوره می باشد...نور الهی در خانه هایی است که طهارت و پاکیزگی دارند...

 

اما حجاب ذکر شده در سوره احزاب علاوه بر آن برای بیرون از خانه است...فضایی که مومنین و غیر مومنین قرار دارند....

 

جلابیب شبیه چادر است و قسمتی دارد که میتوانند با آن روی خود را نیز بپوشانند...مومنات برای مورد اذیت واقع نشدن امر شده اند تا تعیین تکلیف مزاحمین شهر از قسمت روپوش جلابیب خود استفاده کنند...

 

شناسایی نشدن با استفاده از رو پوش نشان میدهد عموما در جامعه در صحن اجتماعی زنان از روپوش استفاده میکرده اند...انضباط اخلاقی در درون خانه ها وجود نداشته است...امری که مومنین موظف بدان شده اند...

 

 -------------------------------------

 

در گسترش برداشت از دو آیه پایانی و ارتباط آنها با آیات قبل میتوان اضافه نمود که بنظر میرسد ترس آسمانها و زمین و کوهها از امکان طغیان و عدم کنترل موجود خطرناکی بنام انسان بوده است.

 

دیده اند موجود قوی تر از آنها که از طرفی توانسته تعلیم اسماء الهی را پاسخگو باشد و از طرف دیگر میتواند از فرمان خداوند سرپیچی کند (خوردن از شجره ممنوعه) قابل کنترل برای آنها نیست.این مفهوم مانند اطاعت از کبرائنا و سادتنا فاضلونا السبیلا می باشد.

 

اطاعت از رسالات الله از موجود ظلوما جهولا مانند انسان حتمی نیست.ممکن است از میان ایشان افراد مومن و کافر و منافق بوجود بیاید. عمل انسان به رسالات الله برای زمین و آسمانها قابل کنترل نبوده لذا با وجود چنین موجود خطرناکی قبول مسئولیت برای آنها دشوار می شده است...

 

                                                                                                                                                                                      صفحه اول